Showing posts with label kolaj. Show all posts
Showing posts with label kolaj. Show all posts

Monday, May 27, 2013

Zibahu Karbassi

____________


Foto by Shahrokh Reisi
______________

زیبا کرباسی
تا کمر در باد ریخته ام


سرآمد

عشق لیمویی ست
حالا اگر تور صورتی را از صورتم پس بزنی!ه
عشق ه ه ه ه همین لیمویی ست
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه که لیمو لیمو راه می رود تا نارنج
پلک ها و گردنی بلند
پلک ها و گردنی خم، کمی به پشت، کمی به پهلو
پشت چشم و روی شانه
شانه ها ه ه ه شکل نقاشی های کودکی
ه ه ه خانه ها ه ه هه ه ه خانه های چارگوش
سرم خمیده از این گوشه ی خانه بیرون!
ه

ایستاده ایم ه ه ه روبروی هم ه ه ه دو دیوانه
گردن به گردن
ه ه ه شانه به شانه
پلک ها و گردنی و بعد ه ه ه کمی خم
کمی خم که بچرخم به پشت وتب کنم روی شانه و چشم

چشمت که بوسه بوس نم کند بر لبم
چشمت که بوسه خیس کند برلبه ام
وچشمت که درحفره فرورود ودیگربار
نبینیم هیچ و مثل پیچ بچرخیم و بپیچیم درصدا و سودا

بیا بیا!ه ه ه صورتی را نرم اگرپس بزنی پیش، عشق همین لیمویی ست
که لیمولیموکمی ترش می پرد تا نارنج.
ه



___________

Sunday, March 1, 2009

Ziba Karbassi

_____________



Miniature of Tabriz _ 1314

زیبا کرباسی

______________


کلاژ 10

تنها وردِ لب های منند که جادوگرند



این آب های مقدس سربالا نمی روند عزیزم!ه
چگونه ای که اینگونه آبی وسربالا می روی از آتشم
درآغوشم می شوی آب نمی شوی
چگونه ای که اینگونه بی هوا پایم را از رقص در هوا
می بندی لبم را به لبخند باز می کنی
از گودی نافم کبوتر چگونه می پری
باز را چگونه می دَری
تا باز از زانوانم آینه کنی
بی من ه ه بی آب و آینه ه ه چه می کنی

اگر اگر بیایی در لبخند میان ران هایم ه ه چگونه می گریی که خنده بگرییم
چگونه ای که اینگونه ای
وقتی نیستی گونه به گونه ام
نزدیک تر از دو گونه ای
چگونه ای که اینگونه سرخس سرخ رویانی از سرم ه ه سراسرم
به سرخسی که می دود اسب می بندی
به اسب که موج می رود از حریر عنّابی انار می کنی
می کَنی باغ اناری را در جیبت می چینی
چگونه مرا بی اسب و موج و انار لخت و عور می کُنی
بی آنکه بیایی می آیی
قدم در کوچه هایم از دور می کنی
شراب های خانه ی مادر بزرگ را دوباره انگور می کنی
در ظرف می چینی روی میز
برای من که هرگز شراب نخورده ام
غم را ه ه ه که اینهمه بیشتر از اینهمه ست
کجا بگذارم را ه ه ه کجا می گذاری ه ه ه که مرا اینهمه از خود کجا می گذاری
چگونه ای که خوابهای شعرهای بی سرگذشتِ گذشته را در لرزش میان گونه و چشم

دانه به دانه دُردانه می کنی
وقتی اینهمه دیر می کنی
مرا به خواب هایم چگونه تعبیر می کنی

چگونه ای که اینگونه ای!ه

______________

Thursday, January 1, 2009

Ziba Karbassi

____________

Ziba Karbassi




زیبا کرباسی
________


کُلاژ 12


شمع ه ه گُل ه ه پروانه ه ه شمع ه ه گل ه ه پروانه





می‌پرد قاب
عکس فواره هوا می‌کند
صورتک‌ها دنبال توپ ماهوتی می‌دوند
اسب‌های مخروطی تُرکتاز و
ماه مثل الماس ماقدونی ه ه روی پیشانی‌ام " مرا ببوس " می‌خواند
در خواب‌هام که می‌غلطی ه ه می‌پرد زنجره از زنجیر دور کمرم
سنجاقک از سنجاق سرم ه ه خماری و سرم ه ه سرم این آفتاب ...
تا آسمان از سر سینه‌هامان سر ندود ه ه باران
دریا رسیده‌ام
برسان که جناق سینه‌ام ه ه هفت ماهه است
برسان

دست از شُش‌ها شسته‌ام که شُش‌هایم را جویده‌اند

شُش ه ه نفس روی زنجیر راه می‌رود
شُش ه ه زنجیر به تکثیر فتوا می‌دهد
شُش ه ه هوا هوایی‌ست ه ه ه ه که دور هوا
بازو زنجیر نمی شود ه ه برسان
زبان در دهانم سرخ‌ترین بلبل سال است

لب صدا را نمی‌گیرد

انار لب گیر نمی‌شود برسان
دست از این دست‌ها شسته‌ام که بی‌تاب روی تور
می‌لغزند ه ه برسان
تا آفتاب در آفتاب تن بشوید ه ه صورتی شود
در روزی که به دنیا‌ آمدی ه ه ه تو را بنام صدا می‌کنم
دنیا بشنود

قُل هوالله یگانه

دُردانه دانه‌ی بارانم
دانه‌ی بارانِ دردانه

شمع گل پروانه شمع گل پروانه !ه


___________

Monday, December 1, 2008

Ziba Karbassi

______________




زیبا کرباسی
___________

کلاژ 8 ه



صدا
صدا
حتا اگر چروک بخورد صدا
هوا مچاله شود
نفس بشکند
بریزد نام عزیزت حرف به حرف ه ه به حرف نیاید
زمین گیر شود
گیر بیفتد
زبان در دهانم آتش آتش نچرخد
لرزه لرزه بلرزد اینجا با من و یخ بزند بی نامت نامه را کی آغاز می کنم!؟ه

حتا اگر کبود شود ران کوچکِ دست تا پای ناخن شست کبود
لبِ بالا بالا بیاید
لبِ پایین باد کند
کلید لال شود ه ه اتاق لال
نامت میان لبم لال
گیج بخورد هاج و واج بماند میان لبم حرف
من و این شعر تا ته جر بخوریم حتا اگر ه ه ه حتا اگر
حتا اگر...ه
بی نام تو آواز کی می کنم
کی تا بازه ه صدا بیاید حبس ه ه با سطلِ سفید رنگش
روی کمرگاه ِ حافظه بریزد
توی نام ها و شهرها ه ه ه پای تخت ها
زیر دوش بشوید گذشته را سفید
تا حالا را به حال ِ خود بگذارد
زیر حرفِ تهی ه ه قالب تهی کنم
شانه خالی کنم ه ه ه خانه خراب!ه
دست خالی ه ه ه کمی در آینده دست درازی کنم
اسانس و حریر و رنگ بیاورم
زمینه را مغز پسته ای کنم
کمی دارچین بپاشم در هوا
سرخ بپیچم در صدا
حروفِ گل بهی بچینم ه ه ه کنار صدف ها
دریا مال ِ خودت! ه
روی شن ها ه ه درهم شنا می کنیم
خُب!ه




____________

Saturday, December 1, 2007

Zibahu Karbassi

_________________



زیبا کرباسی
________________
کُلاژ 18ه




آدین دیلیمده یگین یگین دوگور
یوره‌کدن یگین آدین سینه مده دوگور دوگدورور منی
دوگه دوگه چاپ آتی جان لان آرتیقیم
بو سرین درین سولاردان چات منه
آت منده بوتون تکلیغی آتاق
کپنک لردن اَپنک لردن باشدان دیل آچاق
قوی گلسین دوداقلارین یول لاریمدا میدان‌لاریمدا
قوش لارین دوؤروندن دونموش دیمدیگین‌دن دون آشاغا چات بالا تپه‌یه یاواش یاواش
یاندیران نفس لرینله اوپوش سویش منله
قالقیز منی بیر آز چیگین لریمین چاله سیندن سوتلی چای ایچ یالا خاما لاردان
یاپیش منی قالقیز
قالقدیر منی
بِئلیمی اَل لرینده اوجا اوجا ساقلا
بئل دن توک سولارا یاریدان منی یارالد منی باشدان
توک منده تکلیغی تکدن توک توکدور منی یازی لاردا
آچ منی بو یازیلمایان شعرلرده آچ یازدیر منی داهی باغلاما
شعریمین باقریندا اگلش ایلیش منه ایلیش اودلان دیر منی
بوتون شعرلری یاندیر بوتون یاندیر منی
هاردا اللرین ایندی ؟ه


_____________

Monday, January 1, 2007

Zibahu Karbassi

______________


Reproduction of 17th century Indian (Mughal) miniature
_____________________

زیبا کرباسی





ه * کلاژ 2ه * ه
ه * کلاژ 3ه * هه * کلاژ 4ه * ه
ه * کلاژ 5ه * ه
ه * کلاژ 6 ه * ه
ه * کلاژ 7 ه * ه
ه * کلاژ 8 ه * ه
ه * کلاژ 9 ه * ه
ه * کلا ژ10ه * هه * کلا ژ11ه * ه
ه * کلاژ 12 ه * هه * کلا ژ13ه * ه
ه * کلاژ 14 ه * ه
ه * کلاژ 15 ه * ه
ه * کلاژ 16 ه * هه * کلاژ 17 ه * هه * کلاژ 18 ه * ه
ه * کلاژ 19 ه * ه
ه * سر آخر- تا کمر در باد ریخته ام * ه



____________

Wednesday, November 1, 2006

Zibahu Karbassi

______________


Beaker _ probably Syria -13th century
______________________

زیبا کرباسی




کُلاژ 14ه



از سر که گذشت ه ه پشت سر ه ه هواست
پیش رو از هر چه هست و نیست ه ه کم و بیش هواست
نفس که بشکن بزند ه ه نمی شکنی
پشتک که می زند ه ه لی لی کنان دِلِی دِلِی هواست
حواست کجاست!ه
قول و قرار تن به قرآن که بساید ه ه جان ارزان می شود
امتحان ه ه تجدیدی پس می دهد
وقتی ندیده ای ه ه چگونه می شنوی
پرده های موسیقی خونی ست در هوا موج موج می شود
حروفی که از موج ها می ریزد حرفه ای ست
بال بده ماهی ها را که وقت رقصیدن
مثل چراغ چشمک زن ه ه خاموش و روشن شوند
رقص رودی ست ه ه با حرف ها که می دود ه ه در دریا می ریزد

بال بده آسمان خراش ها را
تا آسمان خراش بردارد ه ه بریزد کف دستت شنا کند
مربعی که از مکعب بیرون زد ه ه عاشق بود
در دور دایره گی ه ه به در و دیوار که می کوبید
خون از گوشه هاش می ریخت و می خندید
یانیر دوداقلاریم گؤلنده
نقطه ای که این جا نشسته ناف من است
پایین تر بلغز
یوق اوردایوق ه ه گؤزلریم ده گل
گل ه ه گؤزلریم ده َگل .ه


________





__________

Zibahu Karbassi

________________



Ring - Iran - 11th-12th century
____________________

زیبا کرباسی



کلاژ 9
ه




دُرّ خودم
دُردانه‌ی خودم
خانم خود ه ه و ه ه آقای خودم
قطره‌ی بارانی تنهام
تنهاییم را با تمام آب های خنک تمام نمی کنم
چنان به آسمان چسبیده ام
که اگر زمین نگه دارد زیر پام
پا نمی دهم

تنها رای مخالفم
در دریای شما شرکت نمی کنم

____





La Vie En Rose - Lisa Ono
______

Sunday, October 1, 2006

Zibahu Karbassi

_____________



Paper Cut-Out Calligraphy - Turkey- 18th century
______________________________

زیبا کرباسی



کُلاژ 13ه



در خواب‌های کاهویی که عشق انار انار بوته‌ست
به وقت‌ لب‌ها و چاک‌هام ه ه ه سرخ و چاک ‌چاک از بوسه‌ آخ
مرا باید تو را... ه ه ه که باید

به وقت بریدگی ه ه ه صدا ه ه زبان ه ه ه نفس‌بریدگی
در اوج اوج لذت ه ه ه زن تنی ه ه ه زندگی
در جدال با مَردُم ه ه ه مَرد مُردگی
مرا باید تو را... ه ه ه که باید


در این هوای مَلس ه ه ه که سخت می‌چسبد با صفا
به سقف سقّ سیاهم ه ه ه بیا ه ه ه می‌آیمت
مرا باید تو را... ه ه ه که باید

با حالت‌های صمیمی‌ی تنها که تََک به تََک به نُت می‌آیند
تُک به تُک ه ه با سوتفاهم‌ها که سوی تفاهم دارند
به وقت انگشت روی پلک‌هام ه ه آتش مالیدن
نوشیدنِ خفیف ِ خواب از پشت گوش‌هام اژدهام
مرا باید تو را... که بایده ه ریختن شَک ه ه شُک ه ه ه شقِِِ حنجره بیدار باش
باش که باید تو را... ه ه باید مرا ه ه که باید.ه



____________

Tuesday, August 1, 2006

Zibahu Karbassi

_______________


Fragment of a Balustrade - Iran- late 13th-early 14th century
____________________
زیبا کرباسی
کُلاژ 7ه

دانه ی بارانی که دردانه شده ه ه چه می داند؟ه

دیگر فقط به گریه باز می شوده ه ه این زبان که در آن ه ه ه در تو غلطیدم
تنها به گریه ه ه آنّا دون!ه

مثل زمین زیر پایم باز شد زبان مادری ام
پایم کشید از ریشه باتلاق شد آذری ام
وقتی جیغ ملایم از آذری می ریخت
درد بر سر و شانه و حالت های تنم
در تو غلطیدم
زبان در دهانم آتش نمی چرخد دیگر
چیزی از شعله کم دارد
تن زبان ه ه زبانه ه ه تن ه ه زبان ه ه ه زبانه نمی کشد


زن معنایی تازه دارد
و عشق دیگر تنها واژه های خرفت را به هم کوک نمی زند
صدای تازه ی لبریز در دل متن نیست تبریز
بوی پارانویا می دهد این دست خط کژ
این چند سطر را نادیده بگیر!ه

چه خوش خیال بود تا شعر هست کون لقّ جهان
چه خوش خیال بود باغ لیمو شکفته ام از اینالی سینه ات
چه خوش خیال بود چارشانه ی تو سهندِ من شد

نیم شانه هم نشدی ه ه برای تمرگیدَنم ه ه پسر!ه

با سر در آفتاب شیرجه زدن آب شدن داشت ه ه ندانستیم!ه

در این جنگ جنگِ تن به تن ه ه مرگیدیم ه ه آتش بس!ه

دیگر آذری نمی پرم
اقرار می کنم

آنّادون!ه


_______

Saturday, July 1, 2006

Zibahu Karbassi

_________________


Kashkūl, or Beggar’s Bowl, with Portrait of Dervishes and a Mounted Falconer
Iran, A.H. 1280/1880 C.E.
Coco-de-mer shell and chain
Brooklyn Museum, Henry L. Batterman Fund
_____________________

زیبا کرباسی


کُلاژ 5ه






دانه ی بارانی که دُردانه شد می داند
به این پنجره تلنگری بزنم از خواب می پرد
پرنده می شود
ه ه ه ه ه ه پرید!ه
کو؟ه

کجاست گربه ای که خم شده بود از نافم شیر بلیسد
تنهاییت را به من بده!ه

بگذار پلک هایت را بلیسم از غبار

نمی بینی مگر!ه
این بازی ما را به جایی نمی رساند ه ه ه نمی رسیم

جایی در اعماق ه ه گره خورده چیزی دور
دستم نمی رسد
تا زانو خم می شوم ه ه ه سینه خیز می روم ه ه ه دستم نمی رسد!ه

دندان فرو می برم در ریشه ای گره خورده
نیش خند می زند
رگی درشت پاره می شود در هوای تنم سخت می سوزد
خون می چکم ه ه ه بند نمی آیم
هق هق بند نمی آید ه ه ه خون نمی شود!ه

بگذار! ه ه ه تنهاییت را به من بده!ه

بگذار پلک هایت را بلیسم از غبار

چشم هایم خیس
چشمه هایم
لب هایم خیس
لبه هایم

دست هایت دورم پیچیده مثل مار
در دستانم ه ه ساقه ای گداخته قد می کشد
گر گرفته ماهِ شکافته

فرو می کشد درخودش هه ساقه ای گداخته

سرم از پشت در دریا می ریزد ه ه ه نمی شود!ه
دریا از من سر می رود ه ه ه نمی شود!ه
خونم ریخته می شود ه ه ه ه نمی شود!ه

عشق دردانه دانه ی بارانم
دُردانه دانه ه ه در دانه دان ه ه نمی شود!ه




____________

Thursday, June 1, 2006

Zibahu Karbassi

______________



AH MİN-EL AŞK Hattat: Yunusi
_______________

زیبا کرباسی

کُلاژ 4ه




ما بزرگ شده ایم و هر چه در جهان با ما بزرگ
اما نمی دانم چرا ه ه ه وقتی عشق می تپد اینگونه ناگهان
به رسم نوجوانی ه ه ه شانزده ساله می تپد
دیوانه می تپد و تپانچه ی خالی اش را مدام سوی من شلیک می کند

خالی و من خالی

هرّی می ریزم و هی هرّی و هی فرو...ه
ما بزرگ شده ایم و هر چه در جهان با ما بزرگ


و هر چه درجهان در من حنّاق می شود انگار
وقتی هنوز از صدایی خالی ه ه ه اینچنین دلم می لرزد
هر جا کمی داغ می شوم ه ه ه دستی بلند می شود
شِلپ از پشت بر پشتِ سرم می کوبد
سرم تا سینه خم می شود که مهربان ترین سینه همین است

دستی دیگر هم دست و پایم را که ولنگ و واز و ولخرج و بی قرار سوداییده بود فوری جمع می کند می گذاردش جایی که جایش همین جا اینجاست در آغوش امن خودم زیبا!ه

حرف اول را نگفته ه ه ه حرف آخر را زده‌ايم!ه


و باز چشم‌هايم را كه بسته بوديد وهُلم می دادید


سوی به سوی به سویی...ه


بچرخ! اين يكي پايت را بلند كن! آن يكي را ببند! كمي بيشتر! كج! راست! آها برگرد! كمي كمرت را خم كن! نه بالا بده بيشتر! كمي پایین
بیا آها!ه

بكوب! تو بكوب! تا پارگي ام بكوب! تا ته استخوانم شايد
اين نشد يك دور ديگر تو بيا رو! يا از بغل اين كمي بهتر است


بیا تو ه ه ه ه توبیا
ه ه ه ه ه تو

من سَن سیزنِی نَرم ه ه ه ه اُ لرَم سَن سیز مَن
مَن سَن سیز مَن ه ه ه ه سَن ه ه ه مَن

حرف اول را نخوانده ه ه حرف آخر را خورده ایم

رختخواب من درست بر عکس دلم کمی کوچک است برای شما اینجا با من تنها یک نفر جا می گیرد آن هم از جنس مذکر یعنی مرد ه ه ه بی برو برگرد!ه

حالا ای دُر دانه دانه از تبار خود و خودی تر از خود
عزیزترین آفریده ام از جنس کهنه ی آتش
دیدی! ه ه ه ه اینجا هم تبعید را برگزیدی
این جهان و این همه سوراخ!ه
جز خانه ی تو هر جای همه جای دنیا خانه های توست
تا حتی نامت را فراموش کنی
زیبا خدایی که رازش را تنها ه ه ه یک بار با تو
در میان گذاشت

دیدی!؟ه ه ه سربه راهی به ما نمی آید
حرف اول جیغ ه ه ه ه حرف آخر جغجغه
بلعیده ایم همه را

ما بزرگ شده ایم و هر چه در جهان با ما بزرگ
اما چه کمیم وچه کوچکیم هنوز
دانه ی بارانی که دُردانه شده هه ه می داند


____________

Monday, May 1, 2006

Zibahu Karbassi

______________

Sultan 'Ali Mashhadi (Persian, 1442-1519). Folio of Poetry From the Divan of Sultan Husayn Mirza, ca. 1490. Ink, opaque watercolors, and gold on indigo blue ground, with découpage and gold-flecked border
_____________________

زیبا کرباسی
________________


کُلاژ 1ه



دانه ی بارانی که دُردانه شد می داند
حال این واژه را که در دهانِ شعر افتاد
عشق ه ه ه ه دُردانه دانه ی بارانم

دُردانه دانه!
ه
دُردانه دان!
ه

از سطح نیست سطرهای این صفحه سطر به سطر از پوست و سنگ و سنگ پشت و کرگدن می گذرد
سطر به سطر پر از چاه و راه و بی راهه ست
اقیانوسی درمیان دارد
با چشم و دلی باز اگر در آن شوی
در عمیق ه ه ه غرق می شوی
و استخوان هایت بنای نِئین کاخی می شوند
تا ماهیان و آبیان از آن نفس گیرند
فرو شو!
ه

مثل حریر آبی که تاب بخورد بالای سرت آنقدر تا سرخ شود
در تو بپیچد در شعر تاب بخوریم و بپیچیم آنقدر
تا سرخ!
ه
سرخ و گداخته و خواستنی!
ه
بگذار جنون همآغوشی مارا ببرد
فرو شو! ه ه ه تا غرق شویم
دانه ی بارانی که دُردانه شد ه هه ه می داند!ه


________

Sunday, February 1, 2004

Zibahu Karbassi

______________



زیبا کرباسی
______________

کلاژ 15ه




صدایت که می ریخت ه ه ه سوراخ هایم از باران پر می شد
لیوان ها پُر می دانستند ه ه ه که چرا پُر می مانستند

بالش های پُر پَرم لاغر می شدند از تب
ه«گیج می زند این چنگ که چنگی به دلم نمی زند چرا؟!»ه
دستی که ترا در کَت ما کرد ه ه ه شب تولدم ه ه ه دنبال کت شلواری برای تو بود
وقتی صدایت با شادی ظریفی معجزه معجزه کنان ریخت تا پیرم کند
ه«پیرم می کند این ساعت که بی صدای تو لِک و لِک می کند»ه
وقتی انگشتانی که نبودند تگرگ باریدند پشت گوش ها و گردنم ه ه ه نگفته بودم نه؟!ه

آماده مرگ تازه ای ه ه ه چقدرعرق کردیم ه ه نگفته بودم نه؟!ه
صدایت که می ریخت هه ه تاریکی چشم نداشت ه ه ه ما هم نداشتیم
نه چشم ه ه نه دانه ه ه نه کاشتیم ه ه نه گذاشتیم
هفت شب لای لای مداوم دوستت دارم هر شاعر عاشقی را خر می کند ه ه ه نمی شوم

چه سخت آبم می آیده ه چه سخت دوستت دارمم می آیده ه ه چه سخت!ه
زمان دقایقی که درنگ می کند ه ه عکس ها دروغ می گویند ه ه آفتابم نمی گذارد
از آنهایی که دیده داغ کرده اند بپرس
عینکت را از دور خوب تیز کن
دیگر فردا نمی توانی نزدیک بینی ات را بهانه کنی عزیزم ه ه می ترسم
حالا این معجزه راه ه از تو پر کن ه ه تا خالی ترین دره تنها شود

آماده سیاستم ه ه ه بیا مرا سیاسی بکن
به روح مادرت هم رحم نکن
نقل و نبات کن بپاش بر سر مبارکمان
بباوران لای ران هایم را جوان
اما نگو نگفتی
این معجزه برای توه ه اصلا ه ه اصلن خوب نیست.ه

___



Sezen aksu
eskidendi cok eskiden
____________