Showing posts with label passing. Show all posts
Showing posts with label passing. Show all posts

Monday, March 1, 2010

Mansour Khaksar. R.I.P


____________


ه" دل دیوانه باد" در تبعید

درگذشت شاعر معاصر، منصور خاکسار
____



با نهایت تأسف، جامعه ادبی، فرهنگی و سیاسی ایرانیان، نویسنده و شاعری توانا و انسان والای دیگری را از دست داد. منصور خاکسار، شاعر تبعیدی، که شعرش با زندگی عجین شده بود، در مرگی خودخواسته، در هیجدهم مارس 2010، برابر با بیست و هفتم اسفند 1388، با خانواده، دوستان و علاقمندانش وداع گفت و در فقدان خود، همگی را به بهت و اندوهی عمیق فرو برد.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
خاکسار، در سال های عمده عمر 71 ساله اش، به ‌حضور اجتماعی هنر، به ‌عنوان شکننده سکوت رسمی، به ‌عنوان صدایی برای کسانی که صدایشان ناشنوده شده است و به‌عنوان حقّی انسانی که با او زاده می‌شود، ایمان داشت. به همین دلیل شعر او هرگز زینت بخش مجلس هیچ قدرتی نگردید.
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
گرچه بخش مهمی از زندگی منصور خاکسار در فعالیت های اجتماعی - سیاسی، دستگیری و شکنجه در زندان های شاه و خمینی گذشت و بخشی دیگر نیز از گزند زندگی در تبعید، مصون نماند، اما طی چهار دهه نوشتن و سرایش شعر، آثارش همواره آینه ای شفاف از عواطف انسانی و مایه گرفته از ذهنیتی خلاق و نوجو و سرشار از دوست داشتن، احترام به شأن آدمی و ستایش زیبایی بوده است.
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
منصور خاکسار، پس از چند سال زیستن در اروپا، به سال 1990، به آمریکا آمد و در شهر لس آنجلس اقامت گزید. او از اعضاء قدیمی کانون نویسندگان ایران و همچنین کانون نویسندگان ایران در تبعید بود، و از یاران همیشگی گروه ادبی دفترهای شنبه در لس آنجلس بشمار می رفت.
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
از منصور خاکسار سیزده مجموعه شعر به نام های کارنامه خون، حیدر و انقلاب، شراره های شب، سرزمین شاعر، با طره دانش عشق، و قصیده سفری در مه، به فارسی و لس آنجلسی ها، تا این نقطه، آنسوی برهنگی، و چند نقطه دیگر، و با آن نقطه، به دو زبان فارسی و انگلیسی منتشر شده است. از جمله کارهای آماده چاپ او کتاب دو جلدی گفتارهای پراکنده پیرامون شعر و ادبیات مهاجرت، گفتگویی بلند با عنوان من هرگز به سکوت نیندیشیده ام و مجموعه شعر از سحرخیزان است که کتاب آخر به چاپ سپرده شده است.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
همچنین منصور خاکسار همراه با ناصر تقوائی، در سال های دهه 1340، در ایران، سردبیری نشریه ادبی هنر و ادبیات جنوب را به عهده داشت. نشریه ای که هشت شماره از آن منتشر شد و نویسندگان و شاعران صاحب نام با آن همکاری می کردند. خاکسار در تبعید نیز، همراه با مجید نفیسی، ویراستار صفحه شعر نشریه آرش و هشت شماره از دفترهای کانون نویسندگان ایران در تبعید بود.
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
ما امضاء کنندگان زیر درگذشت شاعر توانا و انسان فرهیخته، منصور خاکسار را به خانواده محترم خاکسار، دختران برومندش و بویژه به برادر و یار و همراه او، نویسنده ارزشمند معاصر، آقای نسیم خاکسار، و همچنین به یاران و دوستان، و علاقمندان شعر منصور، تسلیت می گوئیم و یادش را گرامی می داریم.
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
ه " بگذار رونده ای که همواره میان گور و ماه سرگردان بوده است بر پوستی بازیافته درنگ کند، مگر به رازی پی ببرد."
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
بر گرفته از پیش گفت مجموعه شعر" از این نقطه " از منصور خاکسار
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه




اسامی امضاء کنندگان به ترتیب حروف الفبا

سرژ آراکلی . مریم آذر. علی آشوری . گیل آوائی . یاشار احد صارمی . محمد ارسی . بیژن اسدی پور . مهدی استعدادی شاد. سودابه اشرفی . هلن افشان . شایان افشار . رضا اغنمی . نسرین الماسی . الهه امانی . خسرو باقرپور . منیره برادران . رضا براهنی . مازیار بهروز . کیخسرو بهروزی . محمود بهروزیان . بیژن بیجاری . نیلوفر بیضایی . قاسم بیک زاده . ماری بیک زاده . روشنک بیگناه . سیروس بینا . کوشیار پارسی . شهرنوش پارسی پور . ناصر پاکدامن . ف تابان . نیره توحیدی . ملیحه تیره گل . محمد جلالی ( سحر) . جمشید چالنگی . علی اصغر حاج سید جوادی . حسن حسام . محسن حسام . تراب حقشناس . مهرداد حقیقی . فیروزه خطیبی . کریم خوشاب . اسماعیل خویی . شیرین دخت دقیقیان . خسرو دوامی . جلیل دوستخواه . حسین دولت آبادی . منوچهر راستا . ناصر رحمانی نژاد . حمید رضا رحیمی . ریموند رخشانی . نظام رکنی . فضل الله روحانی . مجید روشنگر . مهناز روشنگر . حسن زرهی . علیرضا زرّین . آذر زهرابی . شهرزاد سپانلو . اکبر سردوزامی . بهمن سقایی . اسد سیف . نوشین شاهرخی . ناصر شاهین پر . مسعود شب افروز. فریده شعبانفر. بهروز شیدا . فریدا صبا . عباس صدرائی . فریبا صدیقیم . عباس صفاری . فرح طاهری . علیرضا طبیب زاده . سیاووش عبقری . شهلا عبقری . بتول عزیز پور. عزیز عطائی . رضا علامه زاده . کاظم علمداری . محمد غروی . داوود غلامحسینی . کیوان فتوحی . آزاده فرهمند . امیرعلی فصیحی . ثریا فلاح . مهدی فلاحتی . کامبیز قائم مقام . محسن قائم مقام . پرویز قلیچ خانی . الهام قیطانچی . عزیز کرملو . بهزاد کشمیری پور. منصور کوشان . ژینوس کیافر . علی کیافر . عزت گوشه گیر . رضا گوهرزاد . علی لیمونادی . شیدا محمدی . آزاد مرادیان . رضا مرزبان . مهرنوش مزارعی . علی مسعودی نیا . پروین ملک . نجمه موسوی . ناصر مهاجر . اردشیر مهرداد . شکوه میرزادگی . فیروزه میزانی . باقر مومنی . مینا نراقی . مجید نفیسی . مسعود نقره کار . اعظم نوراله خانی . اسماعیل نوری علا . پرتو نوری علا . پروانه نوری علا (قائم مقام) . بهمن نیرومند . اصغر واقدی . پیمان وهاب زاده . عباس هاشمی . محمود هاشمی . کوروش یزدانی . الهام یعقوبیان . محسن یلفانی . ایرج یمین اسفندیاری
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه


______________

Sunday, November 1, 2009

Shahram Sheydayi

_______________



11/23/2009
شهرام شیدایی درگذشت/ مراسم تدفین چهارشنبه در کرج


شهرام شیدایی شاعر و مترجم پس از تحمل ماهها بیماری و بستری بودن عصر امروز دوشنبه درگذشت.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
به گزارش خبرنگار مهر، شهرام شیدایی عصر امروز دوشنبه دوم آذر در سن 42 سالگی در منزلش در تهران درگذشت.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
این شاعر و مترجم که پنج ماه پیش برای عمل جراحی عازم آلمان شده بود پس از آنکه پزشکان آن کشور از بهبود وی قطع امید کردند به ایران بازگشت و در منزل بستری شد.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
شهرام شیدایی متولد 1346 بر اثر ابتلا به سرطان متاستاز و سرایت تومورهای سرطانی به نقاط مختلف بدن در بستر بیماری بود و پزشکان از بهبود او قطع امید کرده و تنها چیزی که توصیه کرده بودند روی آوردن به درمان‌های سنتی بود.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
وی از شاعران ترک زبان است که تا کنون 6 عنوان کتاب از جمله سروده‌هایش و نیز اشعار ترجمه‌ای وی به چاپ رسیده است. از جمله این کتابها می‌توان به مجموعه شعر"آتشی برای آتشی دیگر"، "آدمها روی پل" (ترجمه گزیده‌ای از اشعار شیمبورسکا با همکاری مارک اسموژنسکی و چوکا چکاد)، "خندیدن در خانه‌ای که می سوخت"، مجموعه داستان "پناهنده‌ها را بیرون می‌کنند" و "رنگ قایقها مال شما" (ترجمه گزیده‌ای از اشعار اورهان ولی) اشاره کرد.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
مراسم تشییع و تدفین این شاعر و مترجم فقید چهارشنبه چهارم آذرماه ساعت 10 در بهشت بی بی سکینه کرج برگزار می شود.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
___________



در این اتاق

___________




می‌ترسم شعرهایی را که زیرِ خاک خواهم گفت
نتوانم برای کسی بخوانم
من عجله دارم
و عجیب است که بسیار آرامم
کسی که سرِ قبرم می‌اید
و می‌پذیرد که مُرده‌ام
مرا در خویش کشته است

خواب‌های اینده‌ام را دیده‌ام
سال‌هایِ‌بعدی‌ام را زیسته‌ام
و این اضافه‌گی آزارم می‌دهد
کاش این‌همه عجله نمی‌داشتم
دستِ‌کم آن‌وقت مثلِ همه
در زمان می‌گنجیدم
و با دوست و شهر و زمین کنار می‌آمدم
این‌همه بر در کوبیدن بیهوده است
درها را باز نمی‌کنند
نه کسی می‌بیند تو را
و نه صدایت را می‌شنوند
عجله کرده‌ام
و آن‌قدر جلو رفته‌ام
که نمی‌پذیرند زنده باشم
در این اتاق، زیرِ‌ خاکم
و می‌نویسم
چون یقین دارم که نمی‌توانم مُرده‌ای باشم
چه‌گونه ممکن است که بگویند تمام شده
دیگر نمی‌توانی برگردی
این برایم مثلِ شوخی‌ای‌ست که با همه دست می‌دهد
و من دست‌هایم را قایم می‌کنم
حقیقتی که با آدم شوخی می‌کند
کاملاً مشکوک است
من مرگ را به زنده‌گی آورده‌ام
و از آن بیرون بُرده‌ام
و عجیب است که هر شب بیرون می‌ایم
و بر سنگِ قبرم شعری تازه می‌نویسم
و دوباره می‌خوابم
و از این‌که روز را در میان‌ِ شماها هستم
در خانه با مادرم
و سرِ کار با همکارانم
شگفت‌زده می‌شوم

درِ کودکی‌ام باز مانده
و زمان چون نتوانست گمم کند
از جوان‌ِ بیست‌و‌هفت ساله‌ی من بیرون رفت
کودکی‌ام با بیست‌و‌هفت ساله‌گی‌ام حرف می‌زند :
ه
ه ــ امروز اولین روز بود که به مدرسه رفتم
بیست‌وهفت ساله‌گی‌ام چشمان‌ِ برق‌زده‌اش را می‌بوسد
هــ راهِ خانه تا مدرسه را می‌پرستم
کودکم به عکس‌های بیست‌وهفت ساله‌اش نگاه می‌کند
و نمی‌دانم که چه درمی‌یابد
که چند شب پُشتِ سرِ هم
در خواب فریاد می‌کشد
باید نمی‌گذاشتم داستان‌ِ‌ بلندی را که نوشته‌ام بخواند
باید نمی‌گذاشتم به عکس‌های اینده‌اش نگاه کند
من عجله دارم
چه در گذشته چه در اینده

سنگِ روی سینه‌ام بی‌تابی می‌کند
حتماً، شعری نوشته‌ام .ه

____________

Monday, December 1, 2008

Behzad Rayat




ویلیام باتلر ییتس

فارسی : بهزاد رعیت


خوابِ مرگ
_______________________



کسی مُرده است در جایی غریب ،خواب دیده ام من
دور از دست های یار
و میخ کرده بودند تخته ها را روی صورت زن
کشاورزان آن دیار
شگفت زده بر جای گذاشته بودند او را در تنهایی
و بر آورده بودند تلی از خاک
و فراز آورده بودند صلیبی از دو تکه ی چوبی
و سروهایی کاشته بودند در کنارش
و رها کرده بودند او را زیر ستاره گان بی اعتنا
تا من بسنجم این واژه ها را : ه
او زیبا تر بود از اولین عشق تو
اما حالا آرمیده است زیر تخته ها.ه





_______________

Saturday, November 1, 2008

Bijan Kareghar Moghaddam



1948 - 2008


بيژن کارگر مقدم


_______________


ليدي مكبث



رستم با خستگي و دلخوري دستبند را پرت كرد به طرف سهراب و گفت :


ـ اگه همه ي عشق تو اينه كه به من دستبند بزني بيا بزن .


سهراب دستبند را در هوا قاپيد و گفت :


ـ منو انگار با اسفند يار اشتباه گرفتي . بعدش قرار نيست از داستان جلو بيفتي .


ـ خب حالا هر چي .چي كار مي خواي بكني ؟


ـ مي خوام پشت تو رو به زمين بسابم .


ـ مي دوني كه با كي داري دست و پنجه نرم مي كني ؟


ـ قراره ندونم .


ـ بهتره بدوني . رستم دستان كه مي گن منم .


ـ سهراب هم منم . پسر رستم دستان .


ـ پسر تو پسري هستي كه مي خواد پشت باباشو به زمين بسابه ؟


ـ تو هم بابايي هستي كه قراره ...


ـ بهتره حرفشو نزنيم و كاري كه قراره بكنيم ، بكنيم .


سهراب كف دست هايش را به هم ماليد و به آسمان نگاه كرد .


ـ اگه خسته اي مي خواي بزاريم براي فردا ؟


ـ نه بهتره لفتش نديم و تا شب نشده قال قضيه رو بكنيم .


رستم به قد و بالاي سهراب نگاه كرد و به كاردي كه توي چكمه ي تركمني اش قايم كرده بود


ـ حالا كه يك شانس دوباره به من و تو دادند و قراره هم تو منو بشناسي و هم من تو رو . بيا نكنيم . اين جور نه قلب تهمينه مي شكنه ، تو هم تا وقتي كه اجل به سر و وقتت نيومده عشق مي كني ، من هم تا آخر عمرم روزي چند بار به خودم نمي گم رستم اين چه كاري بود كه كردي ؟ ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه


حالا نوبت سهراب بود . به قد و بالاي رستم نگاه كند . رستم چهل و چند ساله ، دفعه قبل كه كلاه از سرش افتاده بود ، ديده بود كه سر رستم از مو خالي ست ، بعد آن زخم ناسور روي ابرو و گونه ي راست و شكم جلو آمده ، همين امروز صبح صورت خودش را توي آينه ديده بود ، توي دلش گفت من هم در چهل سالگي ؟ ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه


رستم گفت : چرا ساكتي آره يا نه ؟


ـ نبايد فگندن بدين خاك مهر


رستم منظور سهراب را نفهميد


ـ چي گفتي ؟ آره يا نه ؟


سهراب در حاليكه با پيشاني بند موهايش را مي بست گفت :


ـ از ليدي مكبث كه كمتر نيستم . به اون هم كه شانس دوباره دادن گفت نه!


ـ حالا چرا خودتو با ليدي مكبث مقايسه مي كني ؟


سهراب گفت :


ـ اتللو با همه ي عشقش به دزدمونا حتي وقتي ماجراي كلك دستمال رو براش تعريف كردن باز هم گفت نه . سزار و بروتوس از همون اول قيد شانس دوباره رو زدن . فقط اگه باباي مني من مي خوام چند تا كارو نكني . اون دفعه خيلي گريه و زاري كردي ، اين دفعه نكن .حالا كه مي دوني كيكاووس به تو نوشدارو نمي ده خودتو براش سبك نكن . آخر سر اينكه بعد از من نزار سربازاي تو سربازاي منو تارومار كنند . اين ها همه شون پسرند ، برادرند ، شوهرند . ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه


رستم گفت : قبول .


سهراب با خنده لخت شد و پريد توي ميدان و به رستم گفت :


ـ خب ديگه بيا تمومش كنيم .


وقتي رستم كارد را از پهلوي سهراب بيرون كشيد ، همه ي كارهايي را كه سهراب گفته بود نكرد حتي گذاشت سربازهايش تمام سربازهاي سهراب را تارومار كنند . ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه



تمام شد درست در ساعت شش كه ده دقيقه ازش گذشته باشد البته صبح


___________





بیژن کارگر مقدم در سال 1327 در کلارساق چالوس متولد شد. دوران دبستان را در همانجا گذراند. ده ساله بود که همراه خانواده (مادر، پدر و دوخواهر کوچکتر) به تهران کوچ کردند. جوانی اش در محله جوادیه تهران طی شد. دیپلم دبیرستان خود را از دبیرستان امیرکبیر دریافت کرد. پس از آن، مدتی را به عنوان سپاهی بهداشت در مریوان گذراند. بعد از پایان خدمت، در بخش نظارت بر پخش و توزیع فیلم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استخدام شد. بیژن همزمان با انقلاب، برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت و تحصیلاتش را در رشته ی طراحی داخلی به اتمام رساند. سی و سه ساله بود که در لندن ازدواج کرد. حاصل این ازدواج یک دختر و یک پسر به نامهای نینا و نیما است.بیژن کارگر مقدم از بیست سالگی به نوشتن داستان کوتاه و نمایش نامه پرداخت اما تا سالها بعد داستانهایش را در جایی چاپ نکرد.در لندن بیژن از اعضای گروه فرهنگی "ایران کوچک" و یکی از بنیان گزاران "انجمن هنرمندان و نویسندگان مقیم انگلستان" بود. نخستین داستان کوتاه بیژن به نام "شیرها" در نشریه این انجمن به چاپ رسید. بعدها در سال 1989 "مرکز چاپ و نشر پیام" تنها مجموعه داستان کوتاه او را به نام "راه بندان" منشتر کرد.بیژن سپس به آمریکا مهاجرت کرد. در لس آنجلس از اعضای گروه ادبی دفترهای شنبه بود. در دو دهه اخیر تعدادی کمی از داستانهای او در نشریات مختلف خارج از کشور به چاپ رسیده اند.بیژن کارگرمقدم بعد از یک دوره مبارزه با سرطان، سرانجام بامداد 27 اکتبر 2008 در آسایشگاهی در شهر سانتامونیکا درگذشت. ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه

________