Sunday, April 1, 2007

Ali Reza TabibZadeh

_________


قبل از سه اپیزود رنگی
_______________________

علی طبیب‌زاده /لس آنجلس / آوریل 2007 م



داشت می چرخید. خلاف آن چیزی شد که فکرش را می کردم. آرامشی را که به دنبالش بودم نه با این "کارامل لاته ی" کوچولو توانستم بدست بیاورم و نه از محیط گرم و صمیمی این قهوه خانه. اگر می دانستم که زنگ می زند و این قهوه و کیک هویجی را کوفتم می کند، گوشی را بر نمی داشتم. اما این هم از منگی و کفری بودن فعلی است که این حرف را می زنم وگرنه امید، هر گاه که زنگ می زند آب دستم باشد، گوشی را می گیرم. وقتی از "کافی بین" بیرون آمدم، سرم در این فضای فکری مجهولی که فعلأ به سر می برم، بی حاشیه بگویم که خیلی ملنگم. نه ملنگ از سر ِ شنگول، بلکه ملنگ از صدقه ی سر داغونی. ملنگ بد ِ بد. یعنی ملنگ نمره یک. وقتی نشستم پشت رل و از پارکینگ قهوه خانه زدم بیرون، حس کردم که این دیگر شوخی ندارد و کاملأ تمام سطور لایه های مغزم را احاطه کرده . حساب کن! ظرف بیست دقیقه مکالمه ی تقریبأ یک طرفه، که من فقط شنونده بودم، تصویری پر ملال و ماندگار در ذهنم نقش بسته و هنوز مانع می شود که بدانم اصلأ کجا هستم و به چه سمتی روان.همین را میدانم که تلفن دوباره زنگ زد و پشت چراغ سبز ترمز کردم. شاید از ترسم، شاید از اینکه می خواستم تمام حواسم را به این گوشی لامذهب بسپارم و شاید هم بی اختیار، نمی دانم!امید بود دوباره.جملات، شعر آگین بود اما طاقت سوز هم. چطوری بگویم، خود ِ دردِ شعر زده بود و یا شعرِ درد زده، و یا شاید من اینگونه می شنیدم.ضمن گوش دادن ، داشتم فکر می کردم که شرح کلی اتفاقات در این حلقه را می شود به حکم تکنولوژی درهمه جا یافت. اما شنیدن نقل آن ، آن هم نقالی گونه ی سبک امروزی ، ملموس و دست یافتنی، و در عین حال از فرسنگ ها راه و مضافأ پر احساس، گوش ها و حواس ها را میخکوب می کند. که همینطورهم شد.تلفن و ترافیک و تنش ، به همراه قهوه ای نچسبیده در تنها روز تعطیل و استراحت، کارم را دارد می سازد. بعد هم منگی و حالت تهوع ضعیف. همه ی اینها یک طرف، و در رأس آنها هجوم واژه ها از لابلای اندام موج های الکترونیکی احساس غریبی را در من بیدار می کند. احساس " ذره بودن" ، "اسارت" ، "تنگنا". و در ادامه هم، بیدار شدن و روح پیدا کردن ِ اشکال مضحک ِ یک شکل و قواره. شکل ها ی همان سوال های همیشگی، همان ای کاش می شد ها، اگر می توانستم و می توانستیم ها و چگونگی ادغام عاطفی این زندگی فعلی، با گذار نا مفهوم و چند بعدی زندگی انسان های آنطرف آب ها، و از همه غول تر، چرایی قضایا. می گویند خواستن ، توانستن است ، اما همیشه در هر دستاوردی ، از دست دادنی نیز وجود دارد که شاید این همان گره ِ کاراست ، همان ترس از دست دادن. وگرنه ... همین. فکر کنم همین. بعدش... اگر ادامه بدهم یک جورهای بدی خواهد شد که نمی دانم چی و چه جور، اما به هر تقدیر در این شرایط، به نفع سلامتی که نمی تواند باشد، هیچ، بل...تنها به حاصل این درگیری ذهنی( این شعر سه اپیزود رنگی) و قسمتی از ترانه ی مسعود امینی، که زنده یاد فریدون فروغی را در ذهنم به تصویر می کشد اکتفا می کنم. ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه ه ه ه




دیگه این قوزک پام، یاری رفتن نداره"

"لبای خشکیده ام حرفی، واسه گفتن نداره


________________


سه اپیزود رنگی

پشت چراغ سبز


ه" نرسیده به میدان، تلفن دستی‌ام زنگ زد. چراغ راهنمایی سبز است اما ایستادم. امید است از ایران. می گوید": ه


از میدان ِ مین ِ امروز که سالم در آمدی!ه
و از روی جسد سی روز هم که رد شدی!ه
تازه، پرسش های پا به ماه،ه
ایستاده اند روبرویت، ه
عمودی
چون سرو های سروستان
در دو ردیف،ه
پیرامون راه
برای سایه خوشی
و تا چشم کار می کند،ه
کاغذ پاره هایی ست، با نام و نشان
که می چسبند به فرمان سنجاق قفلی،ه
روی سینه های عریان
که روزی می تپید
هر جا که بایستی
و به هرسمت که بپیچی
بی هیچ مقدمه ای
سرت می خورد به دیواری زره پوشیده
که شالوده اش با قاعده می رقصد
در پوتین های خشونت
و میوه ی هر روزه اش
ایستگاه های تفتیش است
و یک مشت قدغن
با چاشنی هزاران نه!ه
بد خُلقی مکن!ه
عادت می شود
وقتی تکرار پهلو می گیرد کنارش
و ابتدا می شود،ه
انتهای این زره پوشیده!ه


__________


پشت چراغ زرد




ه" هنوز پایم روی ترمز است. از شیشه های چپ و راست به اطرافم می نگرم، مبادا جریمه شوم. گوشی را آرزو می گیرد. می گوید":ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه ه ه ه





در میان این حلقه های شیشه ای
سلامی با لبخندی درآمیخت
و دستی به دستی رسید،ه
با لذت
بهای آن اما
دو جان بود و یک نیمه
که مادر، نیمه را پرداخت
نور ماه پایین نیفتاد
و شبِ هفت
فرو ریخت
بر تپّه ماهورهای بی نشان
سینه ی دو سنگ را جلا داد،ه
ُتنگ آبِ مادر
و وقت رفتن اش،ه
گلابدان و ایمان و چارقد
جا ماند لا ی َپرَپر ُرزهای زرد


________


پشت چراغ قرمز



ه" وقتی گوشی به بی بی صبور می رسد، افسر پلیس با اشاره می گوید که شیشه را پایین بیاورم .بی بی صبور با لحنی آرام و شمرده می گوید"ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه ه ه ه



باز شد پنجره،ه
که بوی ماندگی برود
بوی ماندگی اما به تار و پود بود و
چشم ها
مثل آن روزها
سینه چاکِ رنگ قرمزی گرم،ه
که به پس زمینه ی سیاه بیاید
تا نیفتد برخاک،ه
عَلمَ های هزاران دلیل.ه

گواهینامه را که به افسر پلیس میدهم، احساس می کنم انگار قرن هاست پشت سه چراغ ایستاده‌ام. نمی دانم چرا، اما ناگهان به یاد فروغ می افتم و سیاهی خانه ای که او از دور دیده بود. ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه ه ه ه




____________________

Majid Naficy

_____________


The sleep of Rustam, by Sultan Muhammad, Tabriz circa 1520
_____________________

مجید نفیسی


ورزش بامدادی



در ایوان خانه ام سه چیز است
که روز مرا می سازد:ه

زنگ، گل و چرخ ثابت.ه
هر بامداد که بر زین چرخ می نشینم
گذشته و آینده درهم می آمیزند،ه
آویزه های خواب آلود زنگ
با هر نرمه بادی به صدا درمی آیند
و غنچه های نیمه باز گل
چشم در چشم من می دوزند.ه
من سبکبارانه پا به رکاب می زنم
و همراه خورشید و زمین به گردش درمی آیم.ه
آسمان آن بالا رنگ می بازد
و چون جان عرقریزان من
سرمه ای سیر را وامی گذارد
و آرام آرام به آبی روشن می گراید.
ه



ه6 مارس 2007

________________

Saghi Ghahraman

_________


ساقی قهرمان

___________


تنیم

ایاقیمین
الیمین‌
کونلومون
باشیمین
گؤزؤمون
اؤزومون کی قیچی‌نی گؤتوره‌م
کسم کسیک کسیک
بؤلوم بؤلوم ده‌لم بوینوما باغلایام قاریشام

__


دینله‌مزلر

دؤرت‌گن دیر یِئر
قادین اوچ
ارکک بیر باشلا ایکی قولاق
قولاقی‌میز یوق بیزیم
بیزه قولاق ورمه‌زلر

__

تنم

مال پایم
مال دستم
مال دلم
مال سرم
مال چشمم
مال خودم که قیچی بردارم
تکه تکه کنم
تکه تکه سوراخ کنم بیندازم دور گردنم به هم بخورم

___


به ما گوش نمی‌دهند


زمین چارگوش است
زن سه گوش است
مرد یک سر دارد و دو گوش
ما گوش نداریم
به ما گوش نمی‌دهند

...

____

ساقی‌دان یازماق شعر چِئویرماق و یا شعرینه سؤز یازماق چتین و زور بیر ایش. ساقی خانیم ایرانین گونداش (موعاصیر) کانادادا یاشایان شاعیری‌دیر. اونون فارسی دیلی شعرلرینده سانکی اؤز فارسی‌سی دی. یعنی اؤوز شعرینه عایید اولان فارسی آدلی دیل. جسارت‌لی، ایچلی، و یوز صاحیبی اولان بیر شعر! ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه هه هه


Naanaam

_________

نانام

________

گزارش سیاسی بی‌سانسور


دو ماهی در اقیانوس اردن کون سوریه می گذاشتند و سوریه می گفت مادر می گایید من آبم و آب می گفت من سرخپوستم بروید آمریکا همدیگر را بکنید!م
رفتند و مسئله را به شورای امنیت بردند. شورای امنیت گفت اینجا اصلن جای امنی نیست و بنگ! ترکید (بعد از جمله ترکید، قبل از آن هیچ خبری نبود.) پس ویتگنشتاین را به حضور خواندند و گفتند توضیح بده ببینیم کونی! و گفت لفظ کونی از قلم بیندازید تا بدهم. و انداختند و داد. و پس از آن CNN
اعلام کرد که سوریه و اردن رفیقند و کون هم گذاشتنشان از سر شوخی بوده و فقط یک بار.م
من هم فقط یک‌بار مطرحش کردم
شما هم فقط یک‌بار بخوانید



_____

Leila Farjami

__________



لیلا فرجامی

____________

چهار تور


امشب،ه
آن بالا
در میان امواج سیاه
چشم یک ماهی،ه

و این پایین ماییم
فلس‌های ریخته بر زمین.ه

تنگ در آغوش هم نشسته‌ایم
و فکر می‌کنیم که مثل شاعران
آب در دهانمان شراب خواهد شد.ه
فرصتِ مستی گذشته‌است
و‌‌ " هیچ خوابی به دریا راه نخواهد برد"ه
این را صخره‌ی بزرگ گفته بود.ه

و این پایین ماییم
فلس‌های ریخته بر زمین:ه
خوابِ بی صید ماهیگیری که تورهایش را در چهار سوی جهان
گسترده بود.ه

__________

ALI REZA SEYFEDDINI

_____________



Bill Wittliff - La vida brinca

علی رضا سیف الدینی

______________

پرنده چه خواهد شد ؟ه



بهار
پشت پنجره می‌بارد

بر چترهای سبز درختان
و خواب ایمن گنجشکان را
تا انتهای آبی رؤیاها
از اضطراب ویرانی آکنده می‌کند.
ه
در چرخه‌های این شب مغشوش
و ریزش پیاپی باران
این پرسه هراس
به ذهن پرنده می‌پیچد
فردا چه می‌شود؟!
ه
و باغ آفتاب چه خواهد شد؟!
ه
فردا چه می‌شود
و ... این درخت نازک نومید
کاین چنین در بادهای سخت حادثه لرزان‌ست
پرنده
در ارتفاع خشم بهاران
و انفجار ابرهای پر از باران
چگونه خواهد زیست؟!
ه
و ... من که جز این لانه فسرده تاریک
هیچ در زیر پای و پرم نیست
چکار خواهم کرد؟!
ه
آیا پرهای خسته‌ام را باز
در چشمه‌های درخشان نور، خواهم شست؟!
ه
و در طراوت یک روز خوب خورشیدی
شکفته خواهم شد؟!
ه
و ... در باغ‌های بنفش بنفشه ، شراب خواهم خورد؟!
ه
و تا بلند درختان ارغوان
و شاخه‌های شوخ سپیدار
به رقص خواهم خاست؟!
ه
و باز و باز ترانه خواهم خواند
و بانگ خواهم زد
و با تمامی قلبم دوباره دوست خواهم داشت؟!
ه


بهار
پشت پنجره می‌گرید
و ... زن که در انتهای خواب پریش پرنده بیدار است
در گاهواره شب وحشت
به خویش می‌گوید:
ه
در اغتشاش این شب توفان
و ... این باد بی‌کرانه صرصر
... باران بی‌امان
به‌راستی فردا چگونه خواهد بود؟!
ه
و باغ آفتاب چه خواهد شد
پرنده چه خواهد کرد
و من چه خواهم کرد؟!
ه


___________

Ziba Karbassi

______


زیبا کرباسی
_________________

کلاژ 3

ومرگ مثل ِمرگ تخت مُرده باشد
وهمه شب تگرگ مرگدانه باریده باشد
تو شامیانه ی من شوی بر سر
تا بگویم خوش خوش بگوببارد
وبازویت زیر ِگردنم باشد
وچشم انداز ِپنجره ی باز باز این بید ِدلاور باشد
تا کمر خمیده در عشق! وعشق باشد تا کمر خمیده بر این سطر
وسطرکمی بالا کشیده باشد خود را
کمی که نه! بیشتر!
ه
اصلا پریده باشد
آسمان تاریک هم اگر بگو برای همیشه باشد
چه فرق می کند؟
ه
تو باش! تو گرمای دلچسب ِتن تو!ه
بهار ِبرهنه ی ولَرم!
ه
و بعد کمی گَس کمی خیس کمی خنک
تا جان فرو رفته باشیم و گره خورده باشیم چنان! که دیگر هیچ دستی ما را از هم باز نتواند مثل راز مثل همین دل ِوامانده ی من! که به هیچ بهانه ای باز نمی شود
مثل همین شعر بگذار نگفته بمانی
اگر بگویمت دیگر چه می مانی
دانه ی بارانی که دُردانه شد چه می داند!؟
ه

________________________




عليرضا سيف الدينی : من برای اين که نظرم را درباره ی شعرهای اين شاعر بنويسم، نيازبه فرصت بيش تری دارم از يک طرف و،اين که هر چند از سال پنجاه ونه شعرمی نويسم، خودم را منتقد شعر نمی‌دانم ازطرف ديگر. پس آن چه می نويسم نظر يک خواننده شعراست.
آنچه من وقتی شروع به خواندن اين شعرکردم ديدم،انديشه بود.انديشه ای متهور که می تواند به راحتی همان کاری را بکند که شعرناب می کند وآن هم هراساندن اشياست.اشيا ازکسانی که می‌هراسند قهر می‌کنند.اما برای شاعر متهور نه تنها کوچه می دهند، بلکه با هم می‌آميزند تا آنچه شاعر اراده می کند،آفريده شود. و درعين حال دراين بده بستان ميان تهورشاعر وکلمات، شاعر ازشيفتگی کلمات به نفع ارايه داده های بومی و فردی بهره می برد. ترکيب جنبه ی شهوانی و سياسی در شعر او بيانگر همين نظر است. چرا در زمانی که همه خودشان رادراتاق خواب حبس کرده اند او بيش ازآن چه تصورمی شود به بيرون سرک می کشد؟ اوازاين طريق شعررا تعريف می کند.شعر او با:1- شعريت کلمات2- حس مسؤليت در قبال انسان. تعريف می شود. آيا به افعال اين شعر دقت کرده ايد؟ ماضی نقلی ، حال، ماضی استمراری، ماضی بعيد، حال:
«
زيرسنگ هم که لرزيده بودم...»
«حتی وقتی ناخن هايم رامی کشيديد...»
«هلم می داديد به سوی دار...»
«من اين جا باپای خودم راه می افتادم می رفتم پای ميزقمار»
« داروندارم را می باختم...»
يعنی زمان هر دو گذشته است. چرا؟ چون او دارد شعرمی‌نويسد.بيانيه‌ی سياسی نيست. والبته ( کلاژ)است. کنارهم چيدن اين وقايع. و آن چه اين وقايع را مثل حلقه در بر می‌گيرد زمان حال است(ساختار) در زمان حال اين شعرچه مسايلی مطرح می‌شود؟آثاربه جامانده ازحوادثی که بعدا می آيد. ازطرفی، تکرار متفاوت افعال يادآور کارها ی دکتر براهنی و استفاده ازترکيب هايی نظير( نبوده‌ای را کشته‌ايد) يادآور آثار دکتر رويايی است.اما اين را شکلی ازتاثير پذيری بايد به حساب آورد. چراکه اگرهم شاعر گوشه چشمی به شعر شاعران معاصر و در عين حال مدرن داشته باشد، کاربردی است ابزاری . به دليل اين که اجرا ديناميک است. و ما بيش ازآن که تئوری را ببينيم، جنون را می بينيم. جنونی که از يک سو برخاسته از وقايع درون شعر و از سوی ديگرسازنده ی شعراست. من ، زيبا را وقتی خواندم ياد آخماتووا و همين طور فروغ افتادم.اما زيبا بر تهور خود، که شبيه آن دواست، شور شمسانه راهم افزوده است. به او که صاحب اين شور وشعور و شجاعت است تبريک می گويم و نخواهم بخشيد کسی را که حرف های مرابه صرف آذربايجانی بودنم بپذيرد. چون حقيقتا زيباشاعراست وخواندنی .
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه ه ه ه



بااحترام / عليرضا سيف الدينی / مهر1383


علی عبدالرضايی : اين چندمين بار است که شعر کلاژ2 را می خوانم وهرباربه تاويلی دقيقا خلاف درک پيشين رسيده ام. عجيب است شعر زيبا کرباسی بی آنکه بخواهد با طرح زبانی مصنوعی پيچيدگی خود را به رخ بکشد از ذهنيتی پيچيده برخوردار است و هرگز در خوانش اول تمام خود را به خواننده نمی دهد شعری که در خوانش اولم کاملا عاشقانه و لريک به نظر می رسيد این بار چنان ذهنيت سياسی خود را به رخ کشيد که من وادار شدم چيزکی در اين باره بنويسم زيبا در چند سطر اول اين شعر اشاره ای دارد به قضاوت سطحی عده ای که در او فقط سطح خود را می بینند اما ناگهان اين سطح بينی و سطحی نگری چنان توسع پيدا می کند که شاعر نقش خود به عنوان فاعل شناسای متن را به هر زنی می سپارد و موقعيتی مصداقی برای وضعيت زن بنا می کند در شادی او غمی مخفی است و جقدر سخت است زيستن در زمانه ای که حتی مجبوری جهت مقابله با فرهنگی توسری خورده گريه ات را مخفی کنی تا در مواجهه با زندگی همچون زنان منفعل و سنتی عمل نکرده باشی( شانه ام کمی می لرزد تا نبينيد) اينجاست که شعر با تعويض فضا اشاره‌ای دارد به سنگسار( زير سنگ هم که لرزيده بودم/ نلرزيده بودم) و دقيقا در يک چرخش کوتاه نمايی از شکنجه را به نمايش می گذارد(حتی وقتی ناخن هايم را می کشيديد/ من اينجا بر ناخن هايم فقط سرخ می کشيدم) البته در همين جا زيبا برای فرار از دروغ شاعرانه فاعل شناسای جديد متن را معرفی کرده اشاره‌ای دارد به اين منظر و تقابل تا تفاوتی ما بين خود که با سلاح شعر و زيبايی (من فقط ناخن هايم را لاک می زدم) در حال ستيز است با آن زن در حال شکنجه که ناخن هايش را می کشند ايجاد کرده باشد و همچنين نمی خواهد دلسوزی تصنعی خواننده را برای شکنجه ای که نشد به همراه داشته باشد زيرا شاعر به خوبی واقف است که تنها راوی غبنی است که بر زن معاصر می رود و بيشتر به اين دليل است که در سطرهای بعدی ما مدام تقابل او را با زنی در حال شکنجه می بينيم و جالب اينکه اين گفتمان شعری در ادامه به نتيجه ای می رسد که خواننده را به درک تازه ای از يک اين همانی می رساند يعنی شاعر متن را چنان به اجرا در می آورد تا بغرنجی سياسی و فرهنگی را به مخاطب خود گوشزد کرده باشد و اين چيزی نيست جز فرهنگی که تمام هم خود را صرف تحقير زن می کند. در زمانه ای که اغلب شاعران تمام کوشش خود را صرف بازی های اغلب سطحی زبانی می کنند و مدام در حال بيان غيرشعری ياس و نااميدی هستند و شعر خود را بستر قبول مرگ انسان قرار داده اند شعر زيبا کرباسی با زبان ولحن تازه خود بدون هيچ وابستگی به شيوه ها ی سرايش قبلی ميدان ديگری را برای نوشتن مهيا می سازد. ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه ه ه ه ه ه

_______________

Jorge Luis Borges

____________________


خورخه لوییس بورخس
____________

فارسی: آزیتا قهرمان

مقدمه ای بر کتابخانه ی شخصی

در طول زمان، حافظه به کتابخانه ای از متون مختلف بدل می شود . کتابخانه ای گرد آمده از صفحات کتاب‌هایی که خواندنشان لذتبخش بوده است . آن چنان که درجستجوی فرصتی تا آ ن را با دیگری قسمت کنی . کتاب های این کتابخانه لزوما معروفترین آثار نیستند و دلیل آن واضح است، اساتیدی که بیشتر به شهرت آثار ادبی تکیه می کنند بیشتر ازتوجه به جنبه ی زیبایی شناسی به تغییرات دوران های ادبی ونوشتن شرحی درازگویانه براین نوشته‌هاد‌لخوش کرده اند. گویی این هاخلق شده‌اند تا بر آنها تفسیر و تاویل نوشته شود . برای من این مجموعه بیشتر بانی ی لذت خواندن بوده است تا اینکه آنها را بر طبق عادات ادبی ، سنت های آکادمیک و یا بومی بودن آنها برگزیده باشم . یک بار گفته ام دیگران به کتاب هایی ارج می نهند که آنها را به نوشتن ترغیب کرده است اما من به کتاب هایی می‌بالم که مرا به خواندن بیشترواداشته است‌.ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه هه ه
نمی دانم ، شاید نویسنده ی خوبی نباشم اما خواننده ای بی نظیرم و یا در نوع خود کتابخوانی حساس و قدرشناس . این مجموعه را از آن رو دوست داشته ام که مرا به نوعی کنجکاوی سیری ناپذیر سوق داده و در ادامه به سمت زبان های تازه و ادبیات دیگر هدایت کرده است . می دانم که رمان هم کمتر از حکایت و اپرا ساختگی به نظر نمی آید . اما من تعدادی رمان نیزدر این مجموعه گنجانده ام چرا که اینها توانستند به زندگی من نفوذ کنند . هرچند این مجموعه ناهمگنبه نظر می آید، اما تکرار می کنم ، این کتابخانه ای است که با پسند شخصی فراهم آمده است.
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه هه ه
ماریا کداما و من روی زمین ، تمام دریاها و خشکی ها را گشته ایم . ما تکزاس ، ژاپن ،جنوا و تبت را دیده ایم و اکنون هر متنی که برایمان ضروری به شمار می آمده گرد آورده ایم ، ما از میان دالان ها و سرزمین های حافظه سفرها کرده ایم ، مانند آنچه سنت آگوستین روزی گفت : یک کتاب چیزی مابین چیزهاست ، صدایی گمشده در صداها ، ساکن در جهانی بی تفاوت تا روزی که خواننده اش را ملاقات کند ، شخصی که به این نشانه ها زندگی می بخشد . آنچه بعد رخ می‌دهد حس هیجانی است که احساس زیبایی نامیده می‌شود ، آن راز ناکی ی عاشقانه که هرگز نه در حیطه روانشناسی و نه در نگاه ناقدانه قابل توصیف نیست . گل سرخ، چرایی ندارد !. این جمله ای بود که آنجلیوس سلیوس گفت و قرن ها بعد، غرشی اعلام کرد :
ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه ه ه هه ه
هنر چیزی است که اتفاق می افتد .ه
امیدوارم شما نیزخواننده ی کتاب هایی باشید که منتظر شما هستند .ه

ه۱- خولیو کورتازار ، داستان ها
ه۳ و۲-انجیل های جعلی
ه۴- فرانتز کافکا ، آمریکا ، داستان های کوتاه
ه۵- کی جی چسترتون، صلیب آبی و داستان های دیگر
ه۶و۷- ویکی کالینز ، سنگ ماه
ه۸- موریس مترلینگ ، هوش گل ها
ه۹- دینو بونزاتی ، صحرای تاتارها
ه۱۰- هنریک ایبسن ، پیر گینی ، هدا گابلر
ه۱۱- جی ام دکویروز، امپراتوری یسوعی
ه۱۲- لئوپولد لوگونس ، ردماینس سرخ
ه۱۳- آندره ژید ، سکه سازان
ه۱۴- اچ جی ولز ، عصر ماشین ، مرد نامرئي
ه۱۵- رابرت گریوز ، اساطیر یونان
ه۱۶و۱۷- -فئودور داستایوسکی ، جن زدگان
ه۱۸- ای کانسر و جی نیومن ، ریاضیات و تصورات
ه۱۹- اوژن اونیل ، سوگ الکترا ، بزرگ خدای سیاه ، اینترلود عجیب
ه۲۰- آریوارانوناریهارا، داستان ها
ه۲۱- هرمان ملویل ، بنیتو سرانو ، بیلی باد ،
ه۲۲- جیووانی پاپینی ، تراژدی هرروزه ، خلبان کور ، کلمات و خون
ه۲۳- آرتور ماچن ، سه شیاد
ه۲۴- فرای لویی دلئون ، غزل غزل ها
ه۲۵- فرای لویی دلئون ، شرحی بر کتاب ایوب
ه۲۶- جوزف کنراد ، دل تاریکی ، پایان اسارت
ه۲۷- ادوارد گیبن ، ظهور و سقوط امپراتوری روم
ه۲۸- اسکار وایلد ، مقالات و گفتکوها
ه۲۹-هنری میشو ، بربری در آسیا
ه۳۰- هرمان هسه ، بازی تیله های شیشه های
ه۳۱- آرنولد بنت ، تدفین زندگان‌
ه۳۲- کلادیوس الانیوس ، طبیعت حیوانات
ه۳۳- تورشتین وبلن ، نظریه ی طبقه بندی تفریحات
ه۳۴- گوستاو فلوبر ، وسوسه های سنت آنتونی قدیس
ه۳۵- مارکو پولو ، سفرنامه
ه۳۶- مارسل شاب ،زندگی های تخیلی
ه۳۷- جورج برنارد شاو ، سزار و لئوپولد ، کاندید
ه۳۸- فرانسیکو دکوئه ودو، مارکوس بروتوس، ساعت همگانی
ه۳۹- ادن فلیپتوس ، ردماینس قرمز
ه۴۰- سورن کیرکگارد ، ترس و لرز
ه۴۱- گوستاو میرینک ، گولم
ه۴۲- هنری جیمز ، درس های استاد ، زندگی خصوصی ، شکل قالی
ه۴۴و۴۳-هرودت ، مجموعه نه مجلد درباره ی تاریخ
ه۴۵- خوان رولفو ، پدرو پارامو
ه۴۶- رودیارد کیپلینگ ، داستان ها
ه۴۷- ویلیام بکفورد ، خلیفه واتک
ه۴۸-دانیل دفو، مول فلاندرس
ه۴۹- ژان کوکتو ، رازهای حرفه ای و دیگر نوشته ها
ه۵۰- توماس دکوینسی ، آخرین روزهای امانوئل کانت و داستا نها ی دیگر
ه۵۱- رامون گومزدلاسرنا، مقدمه بر کارهای سیلوریو لانزا
ه۵۲- هزارویکشب
ه۵۳- رابرت لویی استیونسون ، شب های عربی
ه۵۴- لئون بلای ، رستگاری یهود ، خون بیچارگان ، دوران تاریکی
ه۵۵- بها گواد گیتا و حماسه ی گیلگمش
ه۵۶- خوان خوزه آرئولا، داستانهای خیالی
ه۵۷- دیوید گارنت ، مردی در باغ وحش ، بازگشت ملوان
بانو یی درون روباه
ه۵۸- جوناتان سویفت، سفرهای گالیور
ه۵۹- پل گروساک ، نقد ادبی
ه۶۰- مانوئل مویخالاینز ، بت های دروغین
ه۶۱- خوان روئز، کتاب خوب عشق
ه۶۲- ویلیلم بلیک ، مجموعه اشعار
ه۶۳- هوگ والپول ، بر فراز سیرک تاریک
ه۶۴- ازیگیل مارتینز، استرادا ، کارهای شاعرانه
ه۶۵- ادگار آلن پو ، داستان ها
ه۶۶- ویرژیل ، انئید
ه۶۷- ولتر ، داستان ها
ه۶۸- جی دبلیو دان ، آزمایش با زمان
ه۶۹- آتیلیو مومیگلیا نوو ، یک مقاله درباره ارلاندوفوریوسو
ه۷۰- ویلیام جیمز ، تنوع تجارب دینی ، مطالعه طبیعت بشری
ه۷۱- اسنوری استورلوسن ، افسانه های ایسلندی
ه۷۲- کتاب مردگان
ه۷۳- الکساندر گان ، مسئله زمان



___

قعدت سنتين أسمع ألبوم “وعود من العاصفة” بدون ما أسمع “عصافير الجليل” عشان المقدمة الموسيقية مش مبهرة قوي.. ومرة كدة كنت في ديوان وسمعتها بالصدفة.. وعنها قعدت سنة بسمع الأغنية دي وريتا ووعود من العاصفة ورا بعض.. نون ستوب


عصافير الجليل

هيّ لا تعرف_

يا ريتا! و هبناك أنا و الموت

سرّ الفرح الذابل في باب الجمارك

و تجدّدنا، أنا و الموت ،

في جبهتك الأولى

و في شبّاك دارك

و أنا و الموت وجهان_

لماذا تهربين الآن من وجهي

لماذا تهربين؟


_____________